درسنامه آموزشی تاریخ اسلام (1) کلاس دهم معارف
درس 8: جانشینی پیامبر (ص) و دوران خلفای نخستین
خلافت
مسئلهٔ حکومت و رهبری از اساسیترین امور هر جامعه است. حتی جوامع بسیار کوچک نیز برای خود حاکم و رئیسی مشخص میکردهاند و پیروی از دستورات او را بر خود لازم میدانستهاند. در زندگی قبیلهای، شخصی به عنوان شیخ و رئیس قبیله، و در جوامع بزرگتر، حاکم، فرمانروا یا پادشاه ادارهٔ امور را برعهده میگرفت. با هجرت پیامبر خدا به مدینه و تأسیس حکومت اسلامی ریاست امور، در دست آن حضرت قرار گرفت.
پیامبر (ص) و مسئله خلافت
یکی از پرسشهای مهم که همواره ذهن امت اسلامی را به خود مشغول داشته، این است که آیا رسول خدا برای ادارهٔ امور است اسلامی پس از خود، کسی را به جانشینی برگزید یا خیر؟ در میان امت اسلامی در پاسخ به این پرسش دو نظر وجود دارد.
نظر شیعیان
هرگاه که رسول خدا در دورهٔ حیات خویش بهعلت جنگ یا هدف دیگر از مدینه خارج میشدند حتماً کسی را بهجای خود نصب میکردند. طبعاً برای پس از رحلت خود نیز امت را به حال خود رها نکرد و مناسبترین فرد را بهعنوان جانشین خود، به مردم معرفی کرده است. شیعیان همچنین اعتقاد دارند که رسول خدا در مناسبتهای گوناگون، امیرمؤمنان علی را به عنوان جانشین و امام و خلیفهٔ پس از خود، تعیین و منصوب کرده است که به عنوان نمونه، میتوان به جریان «یوم الانذار» در سالیان آغازین بعثت، حدیث منزلت، حدیث ثقلین و از همه مهمتر به حدیث غدیر اشاره کرد.
نظر اهل سنت
اما اهل سنت معتقدند رسول خدا در دورۀ حیات خود کسی را بهعنوان جانشینِ پس از خود تعیین و نصب نکرد و مسئلهٔ تعیین خلیفهٔ پیامبر را به خود امت واگذار کرد. آنان همچنین روایات مربوط به جانشینی امیرمؤمنان علی را نپذیرفته یا توجیه کردهاند.
تحلیل دیدگاه شیعیان
1- تعیین جانشین و خلیفه از سوی رسول خدا، با خواست و روال طبیعی و فطری جوامع انسانی اعم از دینی و غیر دینی مبنی بر ضرورت تعیین حاکم و رهبر جامعه سازگارتر است.
2- شیوۀ فرماندهی و حاکمیت رسول خدا گویای حساسیت فراوان آن حضرت نسبت به حاکم و رهبر جامعه است، به گونهای که با وجود همراهی امیر مؤمنان در همۀ غزوات با رسول خدا، در غزوهٔ تبوک به علت خطر منافقان، علی را در مدینه بهجای خود گماشت. بدین ترتیب، آیا حساسیت وضع امت پس از رحلت رسول خدا و احتمال تحرک دشمنان و بروز تفرقه، ایجاب نمیکرد که رسول خدا نسبت به مسئلهٔ خلافت و جانشینی بیتوجه نباشد؟!
3- روایات تاریخی گویای آن است که هر یک از دو خلیفهٔ اوّل و دوم (ابوبکر و عمر) قبل از وفات خود، به فکر تعیین جانشین بودند؛ بدین لحاظ، آیا نمیتوان چنین فرض کرد که رسول خدا نیز حداقل در حد دو خلیفه اول و دوم از درایت لازم در امور حکومت و رهبری برخوردار بوده است؟!
4- فراوانی روایات مربوط به خلافت و جانشینی امیر مؤمنان علی برای پیامبر به گونهای است که جای هیچگونه تردیدی در تعیین و نصب امام علی به امامت و خلافت توسط رسول خدا باقی نمیگذارد. این روایات در بسیاری از منابع اهل سنت نیز به چشم میخورند.
در سقیفه چه گذشت؟
پس از رحلت رسول خدا مسیر خلافت، امامت و مسیر رهبری امت، آنسان که آن حضرت در غدیرخم ترسیم کرده بود، به پیش نرفت. در فضای رقابتآمیز میان گروه مهاجران و انصار، جمعی از انصار با شنیدن خبر رحلت پیامبر، در مکانی موسوم به «سَقیفهٔ بَنی ساعِده» گرد آمدند تا دربارهٔ مسئلهٔ جانشینیِ پیامبر تصمیم بگیرند. گزارشهای تاریخی گویای آن است که کسانی در آن جمع، از حق اهل بیت در زمینهٔ خلافت سخن به میان راندند. تعدادی از انصار نیز «سعد بن عبادهٔ خزرجی» را بهعنوان خلیفهٔ رسول خدا مطرح کردند.
با شنیدن خبر اجتماع انصار در سقیفه، سه تن از مهاجران، یعنی ابوبکر، عُمَر و ابوعُبیدهٔ جراح به سرعت خود را به سقیفه رساندند. با ورود این سه نفر، مذاکراتی بین آنان و گروه انصار در گرفت. انصار همراهی خود با رسول خدا و ایثار از مال و جان را دلیل سزاوارتر بودن نسبت به خلافت میدانستند؛ اما ابوبکر با استناد به این که خلافت باید به اعضای قبیلهٔ قریش برسد، پیشنهاد بیعت با عُمر یا ابوعبیده را مطرح کرد. نمایندهٔ انصار در پاسخ گفت: امیری از ما و امیری نیز از قریش تعیین شود. اما عمر در واکنش به این سخن گفت: «دو شمشیر در یک غلاف نگنجد» و بلافاصله دست ابوبکر را گرفته، با او بیعت کرد. از آنجا که انصار در درون خود گرفتار رقابت قومی و قبیلهای بودند، بعضی از آنان که امارت و حاکمیت سعد بن عبادهٔ خزرجی را نمیپذیرفتند، به سرعت با ابوبکر بیعت کردند. و با بیعت آنان نوعی دو دستگی میان گروه انصار پدید آمد، و در نهایت، ابوبکر بهعنوان پیروز میدان سقیفه به در آمد.
پس از خاتمهٔ بیعت در سقیفه، جمعیت از آن محل خارج شده و بهسوی مسجد نبوی به راه افتادند و اهتمام آنان به تثبیت خلافت ابوبکر به قدری بود که در مراسم تدفین رسول خدا نیز حضور نیافتند.
در میان گروهها و جریانهای موجود پس از رحلت پیامبر بهجز گروه یاد شده از مهاجران و همفکران آنان (که امروزه اصطلاحاً از آنان به حزب قریش یاد میشود) و بهجز انصار، دو جریان دیگر نیز به چشم میخورد: حزب اُموی به رهبری ابوسفیان و حزب علوی (متشکل از بنیهاشم و شیعیان امیرالمؤمنین) امیر مؤمنان علی به حسب وظیفه و نیز براساس وصیت پیامبر، در حالی که انصار و تعدادی از مهاجران در سقیفه جمع شده بودند، به تغسیل و تکفین جسم پیامبر مشغول بود. ابوسفیان نیز که در بی فرصتی برای بهرهبرداری بهسود حزب اموی بود، با مشاهدهٔ نتیجهٔ اجتماع سقیفه، به علی پیشنهاد جنگ مسلحانه با اهل سقیفه را مطرح کرد! اما آن حضرت با آگاهی از نیات درونی ابوسفیان، پاسخ ردّ به وی داد.
فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 74 کتاب درسی)
به نظر شما، با وجود ایثار و همراهی انصار با رسول خدا و آگاهی از سفارشهای آن حضرت نسبت به اهل بیت، چرا انصار در انحراف مسیر خلافت پیشگام شدند؟
تحلیل ماجرای سقیفه
برای تحلیل ماجرای سقیفه، به چند نکته و پرسش باید توجه کرد:
1- چنان که اشاره شد، به جز گروه اندک مهاجران در سقیفه و نیز گروه انصار، از دیگر مسلمانان بهویژه بنیهاشم خبری نبود. باید دید آیا نقش بنیهاشم در پیشبرد اسلام در حد نقش سه نفر مهاجر و گروه انصار حاضر در سقیفه نبود که آنان هیچ فردی از بنیهاشم را به آن جمع دعوت نکردند؟!
2- در مذاکرات سقیفه، آنچه موجب غلبه مهاجران بر انصار شد، استناد به قرابت و نزدیکی ابوبکر به پیامبر (بهعلت قریشی بودنش) و نیز مسنتر بودن ابوبکر بود. اکنون این پرسش جدی جای طرح دارد که اولاً اگر قریشی بودن، ملاک خلافت بود، چرا در آن جمع، به هیچ روایتی از رسول خدا در اینباره استناد نشد؟ ثانیاً، بر فرض که قریشی بودن و نیز قرابت با رسول خدا و ملاک گزینش فرد بهعنوان خلیفه باشد، آیا در میان قریشیان، کسی از ابوبکر به پیامبر و نزدیکتر نبود؟ آیا سابقه و قرابت بنیهاشم و در میان آنان امیرالمؤمنین علی، کمتر از ابوبکر بود؟
اما استناد به سن ابوبکر نیز بیش از آنکه با موازین اسلامی و سنت نبوی سازگار باشد، با ملاکهای قبیلهای عصر جاهلی انطباق داشت؛ چرا که اسلام تنها به شایستگی و لیاقتهای فردی توجه کرده است؛ از اینرو، رسول خدا در آخرین روزهای حیات اسامهٔ بن زید را که نوزده سال بیشتر نداشت، به عنوان فرمانده سپاهی برگزید که یکی از اعضای آن سپاه، ابوبکر بود! ضمن آنکه بر اساس ملاک سن نیز، عباس عموی پیامبر به خلافت سزاوارتر بود؛ زیرا سن او از ابوبکر بیشتر بود و به پیامبر قرابت زیادتری داشت.
3- ابوبکر به اعتراف خود، بهترین گزینه نبود. او در خطبهای که فردای حادثهٔ سقیفه در مسجد نبوی ایراد کرد چنین گفت: «مرا که به زمامداری برگزیدهاید بهترین شما نیستم ...» بنابراین، با توجه به شتابی که در جریان سقیفه برای گزینش خلیفه وجود داشت، بدون توجه بهوجود گزینههای مناسبتر و بدون مشورت با عموم مسلمانان بهویژه سران سابقهدار و مخلص صحابه کار به بیعت با ابوبکر منجر شد. گفتنی است در میان صحابه، شخصیتی چون امیر مؤمنان علی حضور داشت که در سابقهٔ مسلمانی، شجاعت و درایت، امتحان خوبی پس داده بود.
4- مسئله امامت و خلافت، در واقع استمرار مسیر نبوت است. به دیگر بیان، هر چند وظیفهٔ دریافت وحی، اختصاص به پیامبر داشت و با رحلت پیامبر و منقطع شد، اما مسئولیت تبیین و اجرای وحی پس از رحلت پیامبر به جانشین راستین او انتقال مییابد؛ زیرا با رحلت پیامبر نیازهای علمی و معرفتیِ امت پایان نمییابد؛ بنابراین، کسی باید عهدهدار مقام خلافت شود که با بهرهمندی از علم خطاناپذیر الهی، توان پاسخ به مشکلات و مسائل را داشته باشد و نیز با بهرهمندی از ملکهٔ عصمت، توان اجرای درست احکام الهی را داشته باشد. از آنجا که شناخت فردی با این ویژگیها از عهدهٔ مردم عادی ساخته نیست، از اینرو، امام و خلیفهٔ رسول خدا باید توسط خدا و رسول او تعیین و نصب شود و چنانکه در درس قبل گفتیم، این کار توسط رسول خدا و به امر الهی در بازگشت از حَجَهٔالوَداع در محل غدیر خم، با نصب امیر مؤمنان علی به امامت و خلافت انجام پذیرفت.
فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 75 کتاب درسی)
به نظر شما با وجود فاصلهٔ اندک جریان غدیر خم و رحلت رسول خدا چرا جریان سقیفه پیش آمد؟
پیدایش تشیّع
پس از رخداد سقیفه، کسانی به مخالفت با خلافت ابوبکر برخاستند. افزون بر دو شخصیتِ برجستهٔ بنیهاشم، یعنی امام علی و عباس بن عبدالمطلب، میتوان از کسانی همچون زبیر بن عوام، خالد بن سعید، مقداد بن عمرو، سلمان، ابوذر، عمار، بُراء بن عازب و أبی بن کعب به عنوان هسته اولیه مخالفان خلافت برآمده از سقیفه نام برد. اما آیا چنان که برخی مدعیاند اینان پایهگذاران جریان تشیع بودهاند، با آنکه پیشینهٔ تشیع به دورۀ حیات رسول خدا باز میگردد؟ براساس شواهد بسیار، تشیع ریشه در عصر نبوی دارد و پیش از هر کس دیگر، خود رسول خدا به پیروان امیرمؤمنان علی لفظ «شیعه» را اطلاق کرده است. بهعنوان نمونه، بنا به نقل بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت، رسول خدا با اشاره به آیهٔ 7 از سورهٔ بینه، مصداق «خیرالبریه» را امام علی و شیعیان او دانسته، فرمودند: «سوگند به آنکه جانم در دست او است، همانا علی و شیعیان او رستگارانِ روز رستاخیزند».
افزون بر این، حتی میتوان پیدایش تشیع را به دورهٔ اقامت رسول خدا در مکه و سالیان آغازین پس از بعثت پیامبر مربوط دانست؛ چرا که طبق حدیث یومالانذار که بیشتر به آن اشاره شد رسول خدا پس از آنکه همۀ بنیهاشم در اعلام یاری آن حضرت دچار تردید و سکوت شدند و امیرمؤمنان علی اعلام آمادگی کرد، با اشاره به آن حضرت فرمود: «این، برادر، وصی و جانشین من در میان شماست، پس سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید». یکی از کسانی که در میان آن جمع نسبت به سخن رسول خدا اظهار موافقت کرد، ابوطالب بود. بدین ترتیب میتوان پیدایش تشیع را با حادثهٔ یومالانذار پیوند داد.
از شخصیتهای بزرگ صحابه که در زمان رسول خدا و پس از آن حضرت، اظهار تشیع کردند و بر این عقیده پایبند و استوار ماندند، میتوان به سلمان، ابوذر، مقداد و عمار بن یاسر اشاره کرد. اینان پس از مشاهدهٔ رخداد سقیفه و پیامدهای آن، به مخالفت برخاستند؛ اما به توصیهٔ علی و برای رعایت مصالح عمومی اسلام و مسلمانان همچون خود امام علی راه صبر و سکوتِ حکیمانه را در پیش گرفتند. پس از گذشت دوران 25 سالهٔ سکوت، و آغاز خلافت امیرمؤمنان علی، تعداد شیعیان رو به فزونی نهاد. در دورۀ حاکمیت معاویه، وی تلاش زیادی برای محو و نابودی شیعیان به کار بست، اما تشیع در مسیر دشوار خود، همچنان ره پیمود و با درایت امامان معصوم توانست با وجود خطرات فراوان، به عنوان جریانی که نماد اسلام اصیل و ناب است در پهنه تاریخ باقی بماند.
خلفای نخستین
1- دوران خلافت ابوبکر (خلیفه اول)
نخستین خلیفه بعد از رسول خدا ابوبکر فرزند ابوقحافه بود. او از طایفه بنیتمیم و از جمله بزرگان قریشی بهشمار میرفت. با اینکه هیچ مسئولیت سیاسی یا نظامی در دوره ده ساله مدینه برعهده نداشت، اما توانست با درک شرایط موجود قدرت را بهدست بگیرد.
انتخاب وی بهعنوان خلیفه رسول خدا اوضاع شهر را آرام ساخت اما هم خلیفه و هم مسلمانان مشکلاتی در پیش داشتند.
الف) بحران ارتداد
در درسهای پیشین خواندید که پس از فتح مکه توسط رسول خدا و گسترش قدرتِ حکومت اسلامی مدینه، قبایل ساکن در نواحی مختلف شبهجزیرهٔ عربستان با فرستادن نمایندگانی به مدینه، اسلام و تابعیت از حکومت نبوی را پذیرفتند، اما چنین نبود که همۀ آنان پی به حقانیت اسلام برده باشند و برخی از آنان صرفاً به علت گسترش قدرت اسلام، به ظاهر اظهار اسلام کردند. پس از رحلت رسول خدا و آغاز خلافت ابوبکر، اینگونه قبایل راه ارتداد در پیش گرفته، سر به شورش برداشتند. اینان، به گروه مرتدان یا از دین برگشتگان معروف شدند.
بهجز اینان، چند تن نیز با ادعای دروغین پیامبری، عدهای را دور خود جمع کردند و راه مخالفت با حکومت مدینه را در پیش گرفتند. البته ابوبکر پس از استقرار بر مسند خلافت، سپاهیانی را گردآوری و برای مقابله با مرتدان و مدعیان نبوت اعزام کرد. یکی از درگیریهای خونین میان سپاه مسلمانان و سپاه فراهم آمده توسط دو پیامبر دروغین، یعنی مُسَیْلمه و سِجاح، در منطقهٔ یمامه رخ داد که به قتل مسیلمه و شهادت عدهٔ زیادی از مسلمانان انجامید. تعداد شهدا را 1200 نفر گفتهاند که هفتصد نفرشان حافظ قرآن بودند! سجاح نیز فرار کرد و بعدها به اسلام گروید.
تحرکات دیگر مرتدان نیز به تدریج سرکوب شد و حکومت مدینه توانست مجدداً بر مناطق مختلف جزیرهٔالعرب تسلط یابد.
در جریان سرکوب مرتدان، برخی از افراد و قبایل که نسبت به خلافت ابوبکر معترض بودند و براساس سفارشات مکرر پیامبر انتظار خلافت فردی از اهل بیت ایشان؛ علی را داشتند، نیز مورد هجوم واقع شدند و با آنان همچون مرتدان برخورد شد. این گروهها و قبایل از آنجا که ابوبکر را بهعنوان خلیفهٔ پیامبر نمیشناختند، از پرداخت زکات به نمایندگان او امتناع ورزیدند؛ از اینرو با عنوان مانعان زکات با آنان برخورد شد و این در حالی بود که آنان نسبت به اصل حکم زکات اعتراضی نداشتند. در برخی از منابع تاریخی، سخنان و اشعار اینان در دفاع از خلافت اهل بیت نقل شده است. البته برخی از مانعان زکات نیز کسانی بودند که پرداخت زکات به کسانی غیر از رسول خدا را نوعی باجخواهی قلمداد میکردند.
فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 77 کتاب درسی)
با وجود جذابیتهای ذاتی اسلام، به نظر شما چرا گروهی از عربهای به ظاهر مسلمان، پس از رحلت رسول خدا راه ارتداد در پیش گرفتند؟
ب) لشکر اسامه (آزمایش امت)
در درسهای پیشین، ضمن بیان اقدامات رسول خدا در واپسین روزهای زندگی، به تلاش آن حضرت برای اعزام سپاهی به مرز روم، به فرماندهی «اسامهٔ بن زید» اشاره شد. نکتهٔ قابل تأمل در این اقدام رسول خدا، تعیین یک فرد جوان بهعنوان فرماندهٔ این سپاه بود. این کار در حالی انجام گرفت که در میان اصحاب شرکتکننده در آن سپاه، بسیاری از صحابهٔ مُسن و باسابقه حضور داشتند. اقدام مزبور توسط رسول خدا معنایی جز این ندارد که آن حضرت قصد مخالفت عملی با معیارهای جاهلی در تعیین مسئولان و متولیان امور را داشته است؛ زیرا مُسنتر بودن به خودی خود حکایت از شایستگی بیشتر ندارد. و از سوی دیگر، این اقدامِ نبوی با پاسخی عملی به آن چیزی بود که پس از رحلت ایشان به عنوان ملاک برتری خلیفهٔ اول (ابوبکر) مطرح شد؛ یعنی سن بیشتر و قرابت نسبی با پیامبر از طریق قبیلهٔ قریش. سیاه اسامه به علت کارشکنی برخی از اصحاب رسول خدا تا زمان رحلت آن حضرت اعزام نشد. پس از استقرار ابوبکر بر مسند خلافت، سپاه اُسامه با اصرار و شتاب خلیفه به مرز روم اعزام شد. در زمان حیات پیامبر نیز در حرکت سپاه اسامه کوتاهی شد اما اینک دلیلی برای کوتاهی وجود نداشت. با این وجود ابوبکر با اخذ اجازه اسامه عمر را از این اعزام معاف کرد!
سپاه اسامه پس از اعزام به مرز شام و درگیری در منطقهٔ «ابنی» با گروههایی که پیش از این در جنگ موته با مسلمانان جنگیده بودند، به مدینه بازگشت. بنابراین، میتوان اعزام این سپاه توسط ابوبکر و تحقق نیافتن اعزام آن در اواخر عمر رسول خدا را آزمایشی عجیب برای امت اسلام به شمار آورد و میزان پایبندی برخی از صحابه به دستورهای پیامبر خدا را سنجید. دوران خلافت ابوبکر، آغاز فتوحات بود. وی پس از فرونشاندن شورش مرتدان و سرکوب مخالفان سیاسی و تسلط نسبی بر اوضاع، ضمن ارسال نامههایی به مردم مکه، طائف، یمن و تمام عربهای حجاز و نجد، آنان را به جهاد فرا خواند. او در همین نامهها، وعدهٔ غنائم موجود در روم را نیز به آنان داد. به دنبال آن، نیروهای نظامی مسلمانان در سال دوازدهم هجری / 633م، به سوی شام حرکت کردند. ابوبکر سه لشکر با سه فرمانده ترتیب داد و مدتی بعد ابوعُبیدهٔ جراح را به همراه نیرویی کمکی به آنان ملحق کرد و فرماندهی کل را نیز به او سپرد. پیروزیهای مسلمانان در شام موجب وحشت هراکلیوس امپراتور روم شد. از اینرو، به فکر تهیهٔ نیرو افتاد، اما تلاش او نتیجه نداد. جبههٔ دیگری که در عصر خلافت ابوبکر گشوده شد، در ناحیهٔ عراق بود که تحت حاکمیت شاهان ساسانی یا حکومت دستنشاندهٔ آنان قرار داشت. در زمان ابوبکر بخشهایی از عراق فتح شد و فتح کامل آن در دورۀ خلافت عُمر صورت گرفت.
ج) تصرف فدک
فدک، سرزمین آباد و حاصلخیزی بود که در نزدیکی خیبر قرار داشت که پس از دژهای خیبر، نقطه اتکای یهودیان حجاز به شمار میرفت. همین که خیبر فتح شد، رعب و وحشت یهودیان فدک را گرفت، لذا نمایندگان خود را نزد پیامبر فرستادند و درخواست کردند بر نیمی از فدک با آنان مصالحه کند. نمایندگان یهود در خیبر یا در مسیرِ راه و یا در مدینه خدمت پیامبر رسیدند و موضوع را عنوان کردند و آن حضرت پیشنهاد آنان را پذیرفت. از این رو فدک ملک ویژه رسول اللهّٰ شد؛ زیرا بدون جنگ به تصرف درآمد. براساس گزارشهای تاریخی و روایات متعدد، با نزول آیهٔ «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ» این منطقه از سوی پیامبر اکرم به دختر گرامیاش حضرت فاطمه بخشیده شده بود.
با درگذشت پیامبر و پس از ماجرای سقیفه و تصاحب خلافت، ابوبکر روی اغراض سیاسی و اقتصادی زمین فدک را با این عنوان که فدک ملک حکومت اسلامی است، از صاحب اصلی آن یعنی حضرت فاطمه بازستاند. ایشان درصدد برآمد که حق خود را از دستگاه خلافت باز گیرد. با این حال، بر خلاف تمام موازین قضایی اسلام، دستگاه خلافت از او گواه طلبید. آنگاه که حضرت فاطمه همه شهود و دلایل خود را در مطالبه حقش ارائه کرد و دستگاه خلافت از پذیرش آنها خودداری نمود حضرت تصمیم گرفت موضوع را با همه مسلمانان مطرح کند و آنها را در این مسئولیت سهیم سازد. لذا مردم را در مسجد فراخواند و با جمعی از زنان بنیهاشم به مسجد رفت و به بهانه مصادره فدک و غصب حقوق اهل بیت پس از رسول الله و نیز محرومیت امت از مسیر اصلی هدایت، به ابوبکر اعتراض نمود و با ایراد خطبهای غرّا، که به خطبه فدکیه مشهور است به غصب خلافت و مصادرهٔ فدک توسط ابوبکر اعتراض نمود و با مردم اتمام حجت کرد. سپس به خانهاش بازگشت تا به شهادت رسید.
2- دوران خلافت عمر (خلیفهٔ دوم)
دورۀ خلافت ابوبکر پس از دو سال و سه ماه و چند روز پایان یافت و او در واپسین لحظات حیات، طی وصیت نامهای مکتوب، عُمر بن خطاب را بهعنوان جانشین خود معرفی و نصب کرد. عُمر، بیش از هر شخصیت دیگری بر افکار و اندیشههای اهلسنت تأثیر گذاشته است. او از کسانی بود که سالها پس از بعثت رسول اکرم به آن حضرت ایمان آورد. یکی از مهمترین رخدادهای دورۀ خلافت عُمَر انجام فتوحات در مناطق مختلف اطراف شبه جزیرهٔ عربستان بود. این مناطق عبارت بودند از:
الف) بیت المقدس
فتوحاتِ خلیفهٔ اول در منطقهٔ شام در دورهٔ خلیفه دوم ادامه یافت و به محاصرهٔ بیت المقدس توسط مسلمانان منجر شد. مردم مسیحی شهر حاضر به صلح شدند؛ مشروط بر آنکه شخص خلیفه خود به این شهر بیاید و پیمان صلح را امضا کند. عُمَر نیز پس از مشورت با اصحاب رسول خدا و با راهنمایی امیرمؤمنان علی در سال شانزدهم یا هفدهم هجری به بیت المقدس رفت و تعهدات متقابلی میان مسلمانان و مسیحیان امضا شد. مسلمانان تعهد کردند افزون بر تأمین مالی و جانی مردم مسیحی، کلیسایی را تخریب نکنند؛ یهودیان را در بیت المقدس ساکن نکنند؛ صلیبی شکسته نشود و اجباری در دینداری نباشد. مسیحیان نیز متعهد شدند مالیاتی همچون مردم مدائن بپردازند؛ در مهاجرت از بیت المقدس یا سکونت در آن شهر مختار باشند و با رومیان همکاری نکنند.
ب) شمال آفریقا
جبههٔ دیگر فتوحات، در شمال آفریقا بود. زمانی که عُمر در شام به سر میبرد، عَمرو بن عاص از او اجازه خواست که برای فتح مصر حرکت کند و با موافقت عُمر، طی دو سال، مناطق زیادی از مصر فتح شد.
ج) ایران
فتح ایران در زمان خلافت عُمَر به وقوع پیوست. پس از نبرد جِسر (پُل) در سال سیزدهم هجری که به شکست مسلمانان منجر شد، درگیریهای دیگری رخ داد که با پیروزی مسلمانان همراه بود؛ از جمله درگیری مهمی که در سال چهاردهم هجری در منطقهٔ قادسیه صورت گرفت، فرماندهٔ سپاه ساسانی رستم فرخزاد کشته شد و آنان شکست خوردند. نبرد قادسیه، زمینهساز حملهٔ مسلمانان به مدائن در سال شانزدهم هجری شد. یکی از شهرهای مدائن، تیسفون بود که بهعنوان، پایتخت زمستانی شاهان ساسانی به شمار میرفت. در حملهٔ مسلمانان تیسفون و خزائن گرانبهایش به تصرف آنان درآمد. با سقوط مدائن، پادشاه ساسانی یزدگرد سوم به همراه خانواده و اطرافیانش به نواحی شرقی ایران گریخت. نبرد نهایی (فتح الفتوح) بین مسلمانان و سپاه ساسانی، در منطقهٔ نهاوند و در سال بیستویکم هجری رخ داد که به شکست سپاه ساسانی منجر شد. لازم به ذکر است که فتح ایران با کمک خود مردم ایران صورت گرفت. آنان که از ظلم و ستم سلاطین به ستوه آمده بودند خود زمینهساز پیروزی اسلام شدند. ادامهٔ فتح ایران تا منطقهٔ خراسان و نیز فتح مناطق آذربایجان و ارمنستان در اواخر دورۀ خلافت عُمر و سپس در دورۀ خلافت عثمان به انجام رسید.
شیوهٔ اداره امور
دورهٔ خلافت عمر حدود ده سال به طول انجامید. وی در ادارهٔ امور روش های خاصی داشت.
- اشاره شد که در زمان عمر فتوحات زیادی نصیب مسلمانان شد که در مجموع شامل سرزمینهای بزرگی بود و روز به روز بر وسعت آنان افزوده میشد.
- عمر به این دلیل که مسلمانان با اشتغال به کارهای کشاورزی از جهاد باز خواهند ماند، به آنان اجازه نمیداد که در خارج عربستان ملکی برای خود تهیه کنند.
- بهدستور او برای دخل و خرج مملکت که به علت فتوحات فراوان عایدات آن سر به آسمان کشیده بود، دیوانهایی را تهیه و تنظیم کردند که در واقع کار بودجهبندی اموال دولت را انجام میداد.
- در مورد پرداختها هم صورت جامعی از مسلمانان به ترتیب قبایل تنظیم شده بود که در ثبت اسامی اشخاص برخلاف سنت پیامبر سابقه اسلامی آنان در نظر گرفته میشد.
او از همان آغاز خلافت به سختی با نقل و نیز کتابت احادیث نبوی به مخالفت برخاست! از این رخداد در منابع تاریخی با عنوان «منع نقل و تدوین حدیث» یاد میشود که با شدت و ضعف تا پایان قرن اول هجری ادامه یافت. عُمر دلیل این کار را حفظ کتاب خدا از آمیختهشدن با غیر قرآن و نیز کافی بودن قرآن برای مسلمانان میدانست! و این در حالی بود که رسول خدا بر ثبت و تدوین روایات تأکید داشت. به اعتقادِ محققان، دلیل اصلی منع نقل و تدوین حدیث، جلوگیری از گسترشِ روایاتِ مربوط به شأن و جایگاه اهل بیت بهویژه مسئله امامت و خلافت آنان بوده است.
تکیه بر رأی و نظرات شخصی در فهم دین و اجرای امور، از دیگر ویژگیهای خلیفهٔ دوم در دورهٔ خلافت اوست. این ویژگی سبب برخی اعمال نظرها و بدعتها در احکام عبادی و اجتماعی اسلام شد، که بهعنوان نمونه میتوان به حذف «حیّ علی خیر العمل» از اذان اشاره کرد. او با این توجیه که اکنون دورۀ فتوحات و جهاد است و اگر مردم، نماز را بهترین عمل بدانند به جهاد نمیروند گفتن این جمله را منع کرد! و این در حالی بود که مردم در زمان رسول خدا به این جمله را در اذان میگفتند و به جهاد نیز میرفتند.
- خلیفهٔ دوم در بعضی از موارد به مشورت با اصحاب رسول خدا میپرداخت که بهعنوان نمونه، میتوان به مشورت او هنگام جنگ با روم و ایران اشاره کرد. او همچنین پس از مشورت با اصحاب رسول خدا بنا به توصیهٔ امیرمؤمنان علی هجرت رسول خدا را بهعنوان مبداً تاریخ مسلمانان اعلام کرد.
دورهٔ خلافتِ ده سالهٔ عُمر با کشته شدنش به دست غلامی به نام «ابولؤلؤ» در اواخر ذیحجه سال 23 هجری به پایان رسید.
3- دوران خلافت عثمان (خلیفه سوم)
پایان خلافت عمر نیز به بازگشت خلافت به مسیر اصلی که رسول خدا در غدیر خم ترسیم کرده بود نینجامید. عُمر پس از آنکه توسط ابولؤلؤ مجروح شد، شورایی متشکل از شش نفر تشکیل داد تا از میان خود یک نفر را برگزینند. او مقرر کرد در این شش نفر اگر اقلیتی در برابر اکثریت قرار گرفتند، باید گردن اقلیت زده شود و اگر سه نفر در برابر سه نفر دیگر واقع شدند، رأی کسانی مقدم است که عبدالرحمان بن عوف (شوهر خواهر عثمان) در بین آنهاست! و این خود دلیل گویایی است بر آنکه هدف اصلی از تعیین شورای شش نفره، گزینش عثمان بود و سرانجام نیز عثمان بهعنوان خلیفهٔ برآمده از این دو را به مسلمانان معرفی شد.
عثمان بن عفان فردی بود از خاندان بنیامیه که در مکه اسلام آورد و پس از هجرت، در برخی از حوادث همراه پیامبر بود. در زمان ابوبکر، او از افراد نزدیک به خلیفه و کاتب وی به شمار میآمد. در دورهٔ عمر نیز نفوذ قابل توجهی داشت و در آن شرایط، نمایندهٔ بنیامیه شمرده میشد؛ چنان که علی نیز نمایندهٔ بنیهاشم بود و این دو، بیشترین احتمال و زمینه برای جانشینی عمر را دارا بودند.
پس از گزینش عثمان به خلافت، وی بر جای رسول خدا روی منیر او نشست و این در حالی بود که ابوبکر یک پله و عُمر دو پله پایینتر از مکان رسولالله مینشستند!
نخستین اقدام او، عدم اجرای حکم قصاص عبیدالله بن عمر بود که به خونخواهی پدرش (عُمَر) سه بیگناه را به قتل رسانیده بود! این کار موجب انتقاد برخی از صحابه نسبت به عملکرد خلیفه شد.
عثمان دارای روحیهای اشرافی بود. وی در مدینه خانهای سنگی و محکم با درهای چوبی زیبا برای خود بنا کرد و مهریههای کلان برای همسرانش مقرر کرد.
عثمان حدود دوازده سال خلافت کرد. وی در شش سال اول خلافت نسبتاً آرام و معتدل عمل کرد، اما در نیمهٔ دوم حکومتش به ایجاد دگرگونی در ساختار سیاسی مناطق گوناگون پرداخت و اقداماتی انجام داد که نهایتاً به شورش علیه او منجر شد. از آن جمله:
الف) انتصابات نابجا
او برای استوار کردن نفوذ امویان، بسیار تلاش کرد و همین امر سبب اعتراض اصحاب پیامبر شد. بهعنوان نمونه:
1- او حَکَم بن ابیالعاصِ اموی را که تبعیدی پیامبر بود، در همان آغازِ حکومت به مدینه فراخواند و مسئولیتِ جمع زکات قبیلهٔ خزاعه را به وی سپرد! دو دخترش را به عقد دو پسر او مروان و حارث درآورد. مروان را کاتب و همهکارهٔ حکومت خود کرد و حارث را مسئول نظارت بر بازار مدینه نمود.
2- ولیدین عُقبه را که قرآن، وی را فاسق خوانده بود و پیامبر به او وعدهٔ جهنم داده بود، حاکم کوفه کرد!
3- یکیدیگر از انتصابات عثمان که نقش مستقیمی در شورش مسلمانان بر ضد او داشت، نصب عبدالله بن سعد بن ابی سَرح بهعنوان حاکم مصر بود؛ وی بهعلت ارتداد، در زمان رسول خدا از سوی آن حضرت مطرود و محکوم شده بود. رفتار ظالمانهٔ او با مردم مصر و اصرار عثمان بر ابقای وی، موجب اعتراض مصریان بر عثمان شد.
ب) بذل و بخشش ناروای بیت المال
دورهٔ دوازده سالهٔ خلافت عثمان را میتوان در دو بخش بررسی کرد. او در نیمهٔ اول دورهٔ خلافتش معتدلتر از نیمهٔ دوم عمل کرد. او به علت برخی ویژگیهای درونی، کمتر انتقادپذیر بود. هنگامی که حیف و میلها و بذل و بخششهای بیحساب از بیت المال و نیز نصب کار گزاران ناصالح -که عمدتاً از قوم عثمان، یعنی بنیامیه بودند- موجب اعتراض برخی از صحابه نسبت به عثمان شد، او به جای عمل به نصیحت مشفقانهٔ صحابه، در عوض متعرض خود آنان میشد. او اموال بسیاری را بدون حساب و کتاب به حَکمَ و فرزندش و دیگر امویان بخشید از جمله فدک را به دامادش -مروان بن حکم- بخشید. همهٔ این موارد، زمینهساز اعتراضات صحابه بر ضد عثمان شد، اما برخورد عثمان با آنها مناسب نبود.
مردم مصر نیز طی نامهای، به عثمان تذکر دادند و نهایتاً شماری از آنان و نیز مردم کوفه به مدینه آمدند و با اخذ تعهد از عثمان به سمت مصر بازگشتند. آنان در میانهٔ راه به غلام عثمان برخوردند که با شتاب به سوی مصر میرفت و نامهای مبنی بر مجازات معترضان، خطاب به والی مصر با خود داشت! در چنین فضایی، امیرمؤمنان علی تلاش میکرد در حدِّ امکان، خطاهای خلیفه را به وی گوشزد کند، اما کمتر اثر میبخشید! به عنوان مثال، زمانی که عثمان قصد داشت عمّار یاسر صحابی برجسته و مخلص رسول خدا را تبعید کند و امام علی اعتراض کرد، عثمان گفت: «تو خود بیشتر سزاوار تبعید هستی!»
به هنگام شورش مخالفان بر ضد خلیفهٔ سوم، امیرمؤمنان علی نقش میانجی را ایفا میکرد. با این حال، این بدان معنا نبود که آنان کاملاً از امام حرف شنوی داشتند. چنان که به معنای موافقت کاملِ امام با رفتارهای آنان نیز نیست. متأسفانه نصایح امام، سودی نبخشید و عثمان حتی حاضر نشد دامادش مروان را که منشأ بسیاری از نارضایتیها بود، از خود دور سازد. در طول دوران محاصرهٔ خانهٔ عثمان نیز امام علی بارها کوشید مخالفان را آرام و عثمان را قانع سازد تا رفتارش را اصلاح کند. شایان توجه آنکه در مدتِ محاصره، عثمان از تنها کسی که کمک خواست، امام علی بود. زمانی که طلحه دستور داده بود تا از وروِد آب به خانهٔ عثمان جلوگیری شود، عثمان از امام استمداد جست و امام نزد طلحه آمده و از او خواست تا اجازه دهد آب برای عثمان ببرند. امام در شرایطی به عثمان کمک میکرد که هیچ کس توان و جرئت آن را نداشت. پس از چهلونه روز محاصرهٔ خانهٔ عثمان، نهایتاً وارد خانهاش شدند و او را کشتند. گفتنی است که امام مخالف قتل عثمان بود و تلاش زیادی برای آنکه کار بدین جا ختم نشود، صورت داد. یک دلیل عمدهٔ این مخالفت آن بود که اگر چنین چیزی رسم میشد، زمینهٔ بروز هرج و مرج در جامعه فراهم میگشت و آن گاه تضمینی برای اصلاح امور وجود نداشت. اما به هر حال، دشمنان امام علی کوشیدند بعدها گناه قتل عثمان را به گردن آن حضرت انداخته و آن را بهانهای برای مخالفت با حکومت آن حضرت قرار دهند.
فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 83 کتاب درسی)
چرا رفتار خلیفهٔ سوم در شش سال اول و شش سال دوم دورهٔ خلافت تفاوت داشت؟
پرسشهای نمونه (صفحهٔ 84 کتاب درسی)
1- تفاوت دیدگاه شیعیان و اهل سنت در ارتباط با مسئلهٔ امامت و خلافت پس از رسول خدا را توضیح دهید.
2- رخداد سقیفه را بهصورت خلاصه گزارش کنید.
3- چرا تشیع ریشه در عصر نبوی و دورهٔ مکی دارد؟
4- جریان مرتدان یا از دین برگشتگان را شرح دهید.
5- به جز پیامبران دروغین، نیروهای اعزامی توسط ابوبکر با چه گروههایی جنگیدند؟
6- سبب عدم اعزام سپاه اسامه در عصر رسول خدا و اعزام آن در عصر ابوبکر را بیان کنید.
7- ایران چگونه فتح شد؟
8- چه عوامل و زمینههایی سبب شورش بر ضد عثمان و قتل او شد؟
اندیشه و جست و جو (صفحهٔ 84 کتاب درسی)
1- به جز جریان غدیر خم و یومالانذار، دیگر موارد توصیهٔ رسول خدا دربارۀ امامت علی را بررسی کنید.
2- ضمن مطالعهٔ یکی از آثار مربوط به حضرت زهرا ، ویژگیهای اخلاقی آن حضرت را برای دوستانتان توصیف کنید.
3- با وجود سیرهٔ نبوی در تقسیم مساوی بیتالمال، چرا خلفای دوم و سوم روشی دیگر را در پیش گرفتند؟ ضمن تحقیق دربارهٔ علت این اقدام، چگونگی عملکرد امام علی را در اینباره ضمن گزارشی ارائه کنید.
4- در رابطه با چگونگی حملهٔ اعراب به ایران گزارشی ارائه کنید.
